پشت كوههای خراسون مرقد پاكتو دیدن
واسه او صحن مطهر تو غروب كنار ایوون
واسه كفترای معصوم كه تو آسمون میگردن
واسه آدمای مغموم كه میان، دخیل میبندن
واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه
اگه دستم به ضریحت برسه واسم یه خوابه
واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله
واسه سنگ فرشای ایوون كه برام خواب و خیاله
دل من تنگه میدونی كاشكی قابلم بدونی
چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگیرم
یا كه از تربت پاكت مثل یاسا بو بگیرم
واسه اون اوج شكفتن توی عالم زیارت
واسه اون لحظه كه آدم میرسه به بینهایت
واسه اون كفشا كه مردم روی پله در میارن
واسه اون شمعی كه روشن توی صحن تو میزارن
واسه اون ساحت پاكی كه درش همیشه بازه
واسه دستای نیازی كه به سوی تو درازه
دل من تنگه میدونی كاشكی قابلم بدونی
هیچ كسی نومید و ناكام نمیره از آستانت
تو پر از لطف و شفایی واسه درد دوستانت
مثل مرهم تو میمونی واسه آدمای دربند
تو امیدی كه میشینه توی قلب یه نیازمند
تو صدام كن، تو صدام كن، زائر كوی تو باشم
یا برای كفترات من، سر ظهر دونه بپاشم
من یه قاصر یه خطاكار لحظه خوب مناجات
میدونم كه هیچ نیازی به زیارتم نداری
اما من غرق نیازم اما تو بزرگواری
واسه تو حرم نشستن واسه لحظهی رسیدن
دل من تنگ میدونی كاشكی قابلم بدونی

برای دانلود کردن مدیحه ها، روی آیکون
کلیک راست نموده
و گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.
برای دانلود کردن مدیحه ها، روی آیکون
کلیک راست نموده
و گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.
اى ازلیت به تـــــربت تـــــو، مخمـــّر وى ابــدیت بــه طلعت تو، مقرّر
آیت رحمت ز جلــــوه تــــــو هویـــدا رایت قــدرت در آستین تو مُضْمَر
جــــودت هم بسترا به فیض مقدس لطفت هم بالشا به صدرِ مُصَدّر
عصمت تو تا كشید پرده به اجسام عالَـــم اجســام گردد عالَم دیگر
جلـــــوه تـــــو نــــور ایزدى را مَجْلى عصمت تـو سرّ مختفى را مَظهر
گـــــویم واجب تــو را، نه آنَتْ رتبت خــوانم ممكن تو را، ز ممكن برتر
ممكن انــــدر لباس واجب پیــــــدا واجبــــى اندر رداى امكان مَظْهر
ممكن؛ امّا چه ممكن، علت امكان واجب؛ امـــّا شعـــــاع خالق اكبر
ممكن؛ امّا یگانــــه واسطــــه فیض فیض به مهتر رسد وزان پس كهتر
ممكن؛ امــــّا نمــود هستى از وى ممكن؛ امــــّا ز ممكنــــات فزونتر
وین نه عجب؛ زانكه نور اوست ز زهرا نور وى از حیدر است و او ز پیمبر
نور خــــدا در رســــول اكـــرم پیدا كرد تجلّى ز وى، به حیدر صفدر
وز وى، تابان شده به حضرت زهرا اینك ظاهر ز دخت موسىِ جعفر
این است آن نور كز مشیت "كُنْ" كرد عالـــم، آن كو به عالم است منّور
این است آن نور كز تجلّـــى قدرت داد به دوشیزگـــــان هستى، زیور
شیطانْ عالِم شدى، اگر كه بدین نور ناگفتى "آدم است خاك و من آذر"
آبـــــروى ممكناتْ جمله از این نور گـــر نَبـــُدى، باطل آمدند سراسر
جلوه این، خود عَرَض نمود عَرَض را ظلّش بخشـــود جـــوهریت جوهر
عیسى مریم به پیشگاهش دربان موسىِ عمران به بارگاهش چـاكر
آن یك چون دیده بان فرا شده بردار وین یك چـــون قاپقان معطى بر در
یا كه دو طفلند در حریــــم جلالش از پـــى تكمیل نفس آمده مضطـر
آن یك "انجیل" را نمـــــاید از حفظ ویـــن یك "تورات" را بخـــواند از بر
گر كه نگفتى "امام هستم بر خلق" موسى جعفـــر، ولّــى حضرت داور
فاش بگفتم كه این رسول خداى است معجزه اش مـــى بـوَد همانا دختر
دختــــــر، جز فاطمه نیایــد چون این صُلب پــدر را و هـــم مشیمه مادر
دختر، چون این دو از مشیمه قدرت نامد و ناید دگـــر همــــــــــاره مقدّر
آن یك، امواج علم را شـــــده مبدا وین یك، افواج حلم را شده مصـــدر
آن یك موجود از خطــــابش مَجْلى وین یك، معدوم از عقــــابش مُسْتَر
آن یك بر فـــرق انبیــــا شده تارك وین یك انــــدر ســـــرْ اولیا را مغفر
آن یك در عالم جـــــــلالت "كعبه" وین یك در مُلك كبــــریایى "مَشْعر"
"لَمْ یلِد"م بسته لب وگرنه بگفتم دخت خــــداینــــــد این دو نور مطهّر
آن یك، كوْن و مكانْش بسته به مَقْنَع وین یك، مُلكِ جهانْش بسته به معْجَر
چادر آن یك، حجاب عصمت ایزد معْجــــــَرِ این یك، نقـــــاب عفّت داور
آن یك، بر مُلك لا یزالى تارُك وین یك، بـــــر عرش كبــــریایى افسر
تابشى از لطف آن، بهشت مُخَلّد ســــــایــــهاى از قهر این، جحیم مُقَعّر
قطرهاى از جود آن، بحار سماوى رشحــــهاى از فیض این، ذخـــــایر اغیر
آن یك، خاكِ مدینه كرده مزّین صفحه قــــــم را نمــــوده، این یك انور
خاك قم، این كرده از شرافتْ، جنّت آب مــــــدینه نمــــــــوده آن یك، كوثر
عرصه قم، غیرت بهشت برین است بلكـــــه بهشتش یساولى است برابر
زیبد اگر خاك قم به "عرش" كند فخر شـــــاید گـــــــر "لوح" را بیابد همسر
خاكى عجب خاك آبروى خلایق ملجــــــا بر مسلم و پنـــــاه به كافـــر
گر كه شنیدندى این قصیده "هندى" شـــاعــــــــر شیراز و آن ادیب سخنور
آن یك طوطى صفت همى نسرودى "اى به جـــلالت ز آفــــرینش بــــــرتر"
وین یك قمرى نمط هماره نگفتى "اى كـــه جهــان از رخ تو گشته منوّر"
امام خمینی (ره)
اى مهر تو بهترین علایق
جانها به زیارت تو شایق
ما را نبود به جز خیالت
یارى خوش و همدمى موافق
بیمارى روح را دوا نیست
جز مهر تو اى طبیب حاذق
اى نور جمال كبریائى
اى نور تو زینت مشارق
روزی كه دمید نور خلقت
رخسار تو بود صبح صادق
از جلوه تو تبارك الله
فرمود به خلقت تو خالق
حسن تو خود از جمال زهراست
اى زاده بهترین خلایق
بر تخت كمال و تاج عصمت
آخر كه بود به جز تو لایق
تفسیر كمال ایزدى بود
گفتار تو اى امام صادق
باشد سخن تو جاودانى
بوده است چو با عمل مطابق
افسوس شدى شهید، آخر
از حیله ناکسی منافق
از داغ تو شد جهان عزادار
زیرا به تو عالمى است عاشق
ماتم زدهایم و غم چو دریاست
دلها همه چون شكسته قایق



